سلمان فارسی بر لشکری امیر بود. 
در میان رعایا چنان حقیر می نمود
معنی :  
در بین مردم آنقدر خود را کوچک نشان می داد

که وقتی خادمی به وی رسید ، 
گفت : این توبره ی کاه بردار 
معنی :  
این کیسه بزرگ پر از کاه را بردار

و به لشکرگاه سلمان بر. سلمان برداشت. چون به لشکرگاه رسید ، مردم گفتند : « امیر است » . آن خادم بترسید و 

در قدم وی افتاد .
معنی :  
کنایه از : از سلمان عذر خواهی کرد.

سلمان گفت : « به سه وجه این کار از برای خود کردم ، نه از بهر تو ، هیچ اندیشه مدار ، اول آنکه 
تکبّر از من دفع شود ؛ 
معنی :  
خود خواهی و غرور از من دور شود

و دوم آنکه دل تو خوش شود ؛ 
سیّم آنکه از عهده حفظ رعیّت بیرون آمده باشم.
معنی :  
سوم آنکه مسئولیت خودم را که همان مواظبت از مردم است انجام داده باشم.
روضه خلد ، مجد خوافی

لغت : 
امیر : فرمانده
رعایا : جمع رعیت ، عموم مردم
حقیر : کوچک و بی ارزش
توبره : کیسه بزرگ
وجه : دلیل
اندیشه : ترس
تکبر : خود بینی و غرور
هیچ : اصلاً ، هرگز
سیّم : صورت قدیمی سوم
روضه : باغ
خلد : بهشت

تاریخ ادبیات :  
کتابی است از مجد خوافی در قرن هشتم به تقلید از گلستان سعدی نوشته است.

 

 

 


برچسب ها: فارسی نهم , درس دوازدهم , حکایت , سیرت سلمان

تاريخ : جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵ | 10:29 | نویسنده : E & M |
رحمت:  1 - مهربانی ، دلسوزی . 2 - بخشایش ، عفو.   

 

سعادت:  1 - خوشبختی . 2 - خجستگی .   حکمت:  1 - علم ، دانش . 2 - راستی ، درستی . 3 - کلام موافق حق .  

 

طنین:  1 - بانگ کردن مگس ، ناقوس. 2 - بانگ ، صدا. 3 - نوسانات فرعی صدا، پژواک .  

 

دل­نشین:  1 - خوش آیند، آن چه در دل نشیند. 2 - مؤثر.            مشتاق:  آرزومند، مایل و راغب .  

 

فرهنگ:  1 - علم ، دانش . 2 - تربیت ، ادب . 3 - واژه نامه ، کتاب لغت . 4 - عقل ، خرد. 5 - تدبیر، چاره .   

 

آبشخور:  = آبشخوار. آبشخورد: 1 - جای خوردن یا برداشتن آب . 2 - ظرف آبخوری . 3 - منزل ، مقام . 4 - بهره ، قسمت . 5 - سرنوشت.         
 
 گنجینه:  خزانه ، جای نگه داری زر و سیم .                    
 
همواره:  پیوسته ، همیشه.  

 

اعظم:  1 - بزرگتر، بزرگوارتر. 2 - درشت تر.                        
 
متعال:  بلند شونده ، بلند پایه ، والا، برتر.  

 

سیما:  1 - چهره ، قیافه . 2 - علامت ، هیئت .          
 
ظاهر:  1 - پیدا، آشکار. 2 - روی بیرونی هر چیزی .  

 

کردار:  کار، عمل.           
 
غنیمت:  هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید. 2 - در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد. غنیمت شمردن :    فایده و سود دانستن.  

 

واژه­ های متضاد: جوانی/ پیری              تن­درستی/ بیماری         بی­نیازی/ نیازمندی                آسایش/ گرفتاری          زندگی/ مرگ  

 

پی­آمد:  1 - عارضه . 2  –  حادثه.                   
 
    امان:  1 -   بی­ترسی، ایمنی. 2 - زنهار، پناه.  

 

بیهوده = بی­هوده = بیهده  :1 - باطل . 2 - بی - ثمر، بی فایده . 3 - بی معنی ، پوچ ، یاوه .  

 

گشاده ­رو:  خوشرو ، بشاش.                               
 
تعالی:  1 - بلند پایه گردیدن . 2 -   بلندی ، برتری  

 

روا:  1 - جایز. 2 - حلال . 3 - سزاوار.               
 
حاجت:  1 - ضرورت ، نیاز. 2 - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج .  

 

نصرت:  یاری ، کمک .                         
 
 مظلوم:  ستمدیده.                   
 
 بازداشتن:  منع کردن ، توقیف کردن.  

 

مثل:  1 - سخن مشهور.2 - داستان ، قصه . 3 - عبرت . 4 - پند، اندرز.  

 

رنج:  1 - آزار، آزردگی . 2 - اندوه ، درد. 3 - تلاش ، کوشش.   
 
رنجور:  1 - رنج کشیده . 2 - دردمند، بیمار. 3 - غمگین ، آزرده.  

 

قهر:  1- خشم و غضب. 2- عذاب کردن، تنبیه کردن. 3 - ظلم و زور. 4 - توانایی ، چیرگی .  

 

درگاه:  1 - بارگاه . 2 - پیشگاه ، آستانة در.                     
 
 وصایا:  جِ وصیت ، پندها، اندرزها.                  گناه:  بزه ، کار بد.  


خطبه:  1- سخنرانی ، وعظ. جمع آن خطب. 2- عقد جملاتی به زبان عربی که هنگام عقد ازدواج و برای مشروعیت دادن به آن گفته می­شود.
 
                                خودارزیــــــــــــــــــــــــــــــــــابی
   1 منظور از جمله «   خداوند به دل ها و كردارتان می نگرد»    چیست ؟
2 این درس را با درس پنجم (آداب زندگانی) مقایسه كنید و شباهت های آن را توضیح دهید.
طرح این سوال غلط است .چون درس پنجم آزاد است و چنین درسی وجود خارجی ندارد. قابل توجه مؤلفین کتاب
3 بیت زیر با كدام بخش درس، ارتباط دارد؟
كمال است در نفس انسان، سُخن         تو خود را به گفتار، ناقص مكن

                                           نوشتـــــن
   1      مترادف واژه های زیر را در متن درس بیابید و بنویسید.
    خوش بختی
 سعادت   طنین   آواز  بهره بردن 
تعالی     بلندمرتبه  آرزومند 
مشتاق   
حکمت   دانش2 مانند نمونه، جدول زیر را کامل کنید.
 مصدر ماضی ساده
اول شخص مفرد
 ماضی استمراری
دوم شخص مفرد
 ماضی مستمر
سوم شخص مفرد
 ماضی بعید
اول شخص جمع
 ماضی التزامی
دوم شخص جمع
 ماضی نقلی
سوم شخص جمع
 خواندن خواندم می خواندی
 داشت می خواند
 خوانده بودیم
 خوانده باشید
 خوانده اند
 شنیدن شنیدم می شنیدی
 داشت می شنید
 شنیده بودیم
 شنیده باشید
 شنیده اند
گفتن گفتم می گفتی
 داشت می گفت
 گفته بودیم
 گفته باشید
 گفته اند
 دیدن دیدم می دیدی
 داشت می دید
 دیده بودیم دیده باشید دیده اند
 گرفتن گرفتم می گرفتی
 داشت می گرفت
 گرفته بودیم گرفته باشید گرفته اند
 آوردن آوردم می آوردی
 داشت می اورد
 آورده بودیم آورده باشید آورده اند
3 با توجه به متن، گاهی اوقات تنهایی پسندیده است، در این باره، دو بند بنویسید .
    


برچسب ها: فارسی , نهم , درس هشتمدوازدهم

تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ | 15:27 | نویسنده : E & M |

نوع نثر : ساده و روان 

از کتاب تذکره الاولیای عطّار نیشابوری 

  •  نقل است آن شب که رابعه ، ( رابعه عدویّه از زنان عارف ، پرهیزگار و بزرگ قرن دوم هجری ) ، در وجود آمد ، در خانه‌ی پدرش ، چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود. 

معنی : 

گفته‌اند شبی که رابعه ( رابعه‌ی عدویّه از زنان خداشناس ، پارسا و بزرگ قرن دوم هجری ) به دنیا آمد ، در خانه‌ی پدر او ، آن مقدار لباس نبود که رابعه را در آن قرار دهند و چراغی هم در خانه وجود نداشت. 

لغت :  

نقل الست : گفته‌اند / رابعه : در لغت به معنی چهارم ( در این جا اسم زن عارف مشهور قرن دوم هجری است .) / عارف : خداشناس / پرهیزگار : پارسا / د وجود آمد : به دنیا آمد/ چندان : آن اندازه / جامه : لباس 

نکته دستوری :  

واژه های « خانه » و « جامه » ساده هستند. / نبود ( = وجود نداشت ) : فعل غیر اسنادی ( در گذشته به فعل غیر اسنادی ، فعل « خاص » می‌گفتند.) 

  •  پدر او را سه دختر بود. رابعه چهارم بود. از آن ، رابعه گویند ، پس عیال با او گفت : « به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه ». 

معنی :  

پدر او سه دختر داشت و رابعه ، چهارمین دختر بود. به این علّت ، به او رابعه می‌گویند ؛ همسرش به او گفت : « به خانه‌ی فلان همسایه برو » و روغن به اندازه یک چراغ بگیر. 

لغت :  

آز آن : به این علّت / عیال : همسر ، خانواده / فلان : اشاره به یک شخص یا یک چیز نامعلوم و مبهم. 

نکته دستوری :  

« را » در پدر او را ، مفهوم مالکیّت می‌دهد و در فعل تغییر معنی ایجاد می‌کند. در این جمله ، فعل « بود » به « داشت » تبدیل می‌شود : پدر او سه دختر داشت. 

  •  پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد . برخاست و به در خانه‌ی آن همسایه ، رفت و باز آمد و گفت : « خفته‌اند ». پس دل تنگ ، بخفت و پیغمبر[را] علیه‌السلام ، به خواب دید. گفت : « غمگین مباش ، که این دختر ، سیّده ای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود». 

معنی :  

پدر رابعه ، با خود عهد کرده بود که از انسان‌ها ، چیزی نخواهد بلند شد و به خانه‌ی آن همسایه رفت و برگشت و گفت : خوابیده‌اند . بنابراین ناراحت شد و خوابید و پیغمبر را که درود و رحمت خدا بر او باد ف خواب دید. گفت : «ناراحت نباش ، زیرا این دختر ( رابعه ) ، بزرگی‌ات که هفتاد هزار نفر از امّت من با میانجی گری و خواهش او ، مورد عفو الهی قرار خواهند گرفت. ( گناهان هفتاد هزار امّت من به خاطر در خواست و خواهش رابعه از بین می‌رود.) 

لغت :  

عهد : پیمان / مخلوق : بندگان خدا ، آفریده / دل تنگ : ناراحت / بخفت : خوابید / علیه‌السلام : درود و رحمت خدا بر او باد / سیّده : سرور ، بزرگ / امّت : پیروان یک دین و پیغمبر / شفاعت : خواهش گری 

نکته دستوری :  

عهد کرده بود : ماضی بعید / برخاست : ماضی ساده پیشوندی / خفته‌اند : ماضی نقلی / بخفت : ماضی ساده / خواهند بود : مستقبل ( آینده ) 

  •  چون رابعه ، بزرگ شد ، پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد و خواهران متفرّق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت . آن خواجه او را به رنج و مشقّت ، کار می‌فرمود . روزی بیفتاد و دستش بشکست . روی بر خاک نهاد و گفت : « الهی ! غریبم و بی مادر و پدر و اسیرم و دست شکسته ». 

معنی :  

وقتی رابعه بزرگ شد ، پدر و مادرش فوت کردند و در شهر بصره خشک سالی شدیدی آشکار شد و خواهران او پراکنده شدند و رابعه به دست انسان ستمگری گرفتار شد. 

رابعه را با گرفتن چند سکه‌ی نقره ، فروخت . صاحب رابعه ، او را وادار می‌کرد که کارهای سخت و دشواری را انجام دهد. روزی رابعه به زمین خورد و دستش شکست . صورتش را بر خاک قرار داد و با خدا راز و نیاز می‌کرد و می‌گفت : پروردگارا من تنها و بدون مادر و پدر هستم و دست صاحبم گرفتار و ناراحت و آزرده هستم. 

لغت :  

قحطی : خشک سالی / متفرّق : پراکنده / درم : سکه‌ی نقره ، درهم / خواجه : سرور ، صاحب / مشقّت : سختی ، دشواری / غریب : بیگانه ، نا آشنا 

  •  مرا از این همه ، هیچ غم نیست ، الّا رضای تو می‌باید تا بدانم که راضی هستی یا نه ؟ . آوازی شنید که « غم مخور ، فردا جاهیت خواهد بود چنان که مقرّبان اسمان به تو نازند.» 

معنی :  

من به خاطر این همه رنج و سختی ، ناراحت و غمگین نیستم ، مگر خشنودی و رضایت تو لازم است تا این که بدانم از من راضی و خشنود هستی یا نه ؟ 

شنید که ناراحت نباش ، در آینده آن چنان مقام و عظمتی به دست می‌آوری که نزدیکان خدا و فرشتگان به تو افتخار بکنند. 

لغت :  

الاّ : مگر ، به جز / رضا : خشنودی / تو : خدا / جاه : مقام ، شکوه / مقرّبان : نزدیک شدگان ، کسی که منزلت پیدا کرده باشد. 

نکته دستوری :  

« ت » در جاهیت ، نقش متمم دارد : جاه برای تو خواهد بود 

  •  پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پا بودی . شبی خواجه از خواب در آمد . آوازی شنید. نگاه کرد ، رابعه را دید در سجده ،  

معنی :  

پس رابعه به خانه رفت و همیشه روزه دار بود و هر شب تا صبح مشغول عبادت بود. یک شب خواجه از خواب بیدار شد . صدایی شنید . نگاه کرد ، رابعه را دید که در سجده است. 

لغت :  

دایم : همیشه / همه شب : تمام شب / تا روز بر پای بود : تا صبح مشغول عبادت بود ./ از خواب در آمد : بیدار شد. 

نکته دستوری :  

داشتی ، کردی و بودی : ماضی استمراری ساخت قدیم 

  •  می‌گفت : « الهی تو می‌دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار به دست من استی ، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی . امّا تو مرا زیر دست مخلوق کرده ای . به خدمت تو ، از آن ، دیر می‌آیم». 

معنی :  

می‌گفت: « پروردگارا : تو آگاهی که من علاقه‌ی قلبی‌ام این است که از فرمان و دستور تو پیروی کنم و خدمت کردن از تو برای من مثل نور چشم عزیز است . 

اگر اختیار کارها در دست من بود ، لحظه ای از فرمان بردباری و اطاعت از تو ، غفلت و خودداری نمی‌کردم . امّا تو مرا زیر دست آفریده خود قرار دادی . به این علّت ، دیر به عبادت تو می‌آیم . 

لغت :  

هوای : میل / موافقت : همراهی ، سازگار / استی : می‌بود ، باشد / از آن : به این علّت . 

نکته دستوری :  

نیاسودمی : ماضی استمراری ( نمی‌آسودم ) 

  •  راه ندید . چادر بر جای نهاد . بعد از آن ، راه باز یافت . 

معنی :  

راه خروج را پیدا نکرد . چادر را سر جایش گذاشت . بعد از آن ، راه خروج را پیدا کرد. 

نکته دستوری :  

باز یافت : فعل پیشوند ، ماضی ساده  

  •  هم چنین تا هفت نوبت .  

معنی :  

به همین شکل این کار را هفت بار تکرار کرد. 

لغت :  

همچنین : به همین شکل و ترتیب 

  •  از گوشه‌ی صومعه آواز درآمد که ای مرد ، خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است . ابلیس ، زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کی زهره‌ی آن بود که گرد چادر او گردد ؟ تو خود را مرنجان ای طرّار ! که اگر یک دوست خفته است دوست دیگر بیدار است. تذکره الاولیا ، عطار نیشابوری 

معنی :  

از گوشه عبادتگاه صدای بلندی به گوش رسید که ای مرد ، خود را خسته و ناراحت نکن ، زیرا ، او چند سال است که عاشق و شیفته ما است. شیطان ، جرئت ندارد که نزدیک او ( مزاحم او ) شود. دزد هرگز نمی‌تواند که به او نزدیک شود و آسیب برساند . ای دزد ، تو خودت را آزار نده ، زیرا اگر دوست ما ( رابعه ) خواب است ، خداوند بیدار است و از او محافظت می‌کند . 

لغت :  

صومعه : عبادتگاه ، دیر ، محل عبادت / رنجه : ناراحت ، آزرده / ابلیس : شیطان / زهره : جرئت ، شهامت / طرّار : دزد ، راهزن 

آرایه‌ها :  

دل سپردن : کنایه از علاقه‌مند شدن ، عاشق شدن / زهره : مجازاً جرئت ( در اصل کیسه‌ی صفراست که به کبد متصل است و مایعی زرد و تلخ در آن است.)/ دوست ( در دوست دیگر بیدار است ) : استعاره از خدا / خفته و بیدار : تضاد  

نکته دستوری :  

دزد را کی زهر آن بود که گرد او گردد ؟ جمله استفهام انکاری  

  •  مادر حسنک 

نوع نثر : بینابین 

از کتاب : تاریخ بیهقی از ابوالفضل بیهقی 

  •  پس از بردار کردن امیر حسنک قریب هفت سال بر دار بماند ، چنان که پایهایش همه فرو تراشید و خشک شد ، چنان که اثری نماند ، تا به دستوری فرو گرفتند و دفن کردند ،  

معنی :  

بعد از این که حسنک را به دار آویختند ( اعدام کردن) ، حسنک نزدیک هفت سال بر بالای دار اعدام ، باقی ماند ، آن طور که گوشت پاهایش خشک شد و ریخت و هیچ نشانی از او باقی نماند ، تا این که کسی فرمان داد و او را پایین آوردند و دفن کردند. 

لغت :  

بر دار کردن : به دار آویخت / قریب : نزدیک / فرو تراشید : گوشت آن ریخت / فرو گرفتند : پایین آوردند. 

نکته دستوری :  

فرو تراشید و فرو گرفتند : فعل پیشوندی 

  •  چنان که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور. چنان شنیدم که دو - سه ماه از او این حدیث ، نهان داشتند ؛ چون بشنید ، جزعی نکرد چنان که زنان کنند ، بلکه بگریست به درد ، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند ؛  

معنی :  

آن گونه که هیچ کس نمی‌دانست که سر حسنک را به کجا بردند و تنش را کجا فرستادند. ( اشاره دارد به این مطلب که سر حسنک را به بغداد فرستادند و تنش را در همان جا ( نیشابور) باقی گذاشتند. و مادر حسنک ، زنی بسیار شجاع و دلیر بود . آن گونه شنیدم که دو سه ماه ف ماجرای به دار آویختن حسنک را از او مخفی کردند، وقت شنید ، ناله و زاری نکرد ، آن گونه که زن‌ها به هنگام مرگ نزدیکانشان می‌کنند ، بلکه دردمندانه گریه کرد ، آن طور که حاضران از گریه دردمندانه‌ی او ، ناله و زاری بسیاری کردند. 

لغت :  

چنان که : آن گونه که / سخت : بسیار / جگر آور : شجاع ، دلیر 

حدیث : داستان ، سخن ( در این جا ماجرای بردار آویختن حسنک ) / جزع : بی صبری ، زاری  

آرایه‌ها :  

خون گریستند : کنایه از ناله و گریه‌ی بسیار 

نکته دستوری :  

حسنک : مشتق / سخت : قید 

  •  بزرگا مردا ، که این پسرم بود ! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان ». 

و ماتم پسر ، سخت نیکو باشد و هر خردمند که این بشنید ، بپسندید و جای آن بود . تاریخ بیهقی ، ابوالفضل بیهقی 

معنی :  

این پسر من ، مرد بسیار بزرگی بود ! که پادشاهی چون محمود مال و مقام این دنیا ( وزارت ) را به او داد و پادشاهی مانند مسعود ( به خاطر بی گناه بودن فرزندم ) نعمت‌های بهشتی را به او داد. 

عزای پسرش را بسیار خوب ، برگزار کرد و هر انسان خردمند که این ماجرا (عزاداری) را شنید ، پذیرفت زیرا شایسته‌ی چنین مراسم عزاداری باشکوهی بود. 

لغت :  

ماتم : سوگ و عزا / جای آن بود : شایسته آن بود. 

آرایه :  

این جهان و آن جهان : تضاد / این جهان : مجازاً مقام و قدرت این دنیا / آن جهان : مجازاً مقام و نعمت‌های بهشتی 

نکته دستوری :  

« ا » در بزرگا و مردا ، بیانگر کثرت و تعظیم است. 

تاریخ ادبیات : 

تذکره الاولیا : از عطار نیشابوری در شرح حال بزرگان عرفا و تصوّف 

عطار نیشابوری : قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری / آثار : تذکره الاولیا به نثر و منطق‌الطیر به شعر 

حسنک وزیر : ابوعلی حسن بن محمدّ میکال ، مشهور به حسنک ، وزیر سلطان محمود غزنوی بود حسنک به دستور سلطان مسعود به دلیل حسادت دیگران به دار آویخته شد. 

بیهقی : ابوالفضل محمّد بن حسین ( 385 - 479 هجری قمری) دبیر دانشمند دربار سلطان محمود و مسعود غزنوی است. اثر معروف او « تاریخ بیهقی » است که تاریخ غزنویان را سی مجلّد با نثری دلنشین به رشته‌ی تحریر در آورد که متأسفانه به طور کامل به دست ما نرسیده است. 

برای مشاهده بقیه درس به ادامه مطلب مراجعه کنید 

خود ارزیابی 

1- چرا پدر رابعه ، شب تولد او دل تنگ خوابید ؟ 

زیرا نه در خانه لباسی داشت که نوزادش را در آن بپیچند و نه چراغی که خانه را گرم و روشن کند. 

2- چرا درس با عنوان « زن پارسا » آمده است ؟ 

زیرا شخصیّت اصل حکایت ، یعنی ، رابعه عدویّه ، زنی پارسا و پرهیزکار بوده است. 

3- دو متن درس ، چه شباهت‌هایی با هم دارند ؟ 

در کوتاهی جملات و دقیق و جزئی بودن توضیحات مثل هم هستند و هر دو از متن‌ها و نثرهای تاریخی هستند. 

4- .................................................... 

 

 

دانش های زبانی و ادبی 

نکته اول : 

اگر یک متن کهن و تاریخی را به نثر امروزی بنویسیم به این کار « بازگردانی » می‌گویند در بازگردانی ف ساخت فعل‌های تغییر می‌کند ، اجزای جمله جابه‌جا می‌شوند ، واژه های قدیمی ، معادل سازی و امروزی می‌شوند. مثل : 

« بیفتاد و دستش بشکست => [رابعه ] افتاد و دستش شکست . » 

« مادر حسنک ، زنی بود سخت جگر آور => مادر حسنک زن بسیار شجاعی بود » 

« دایم روزه داشتی و همه شب ف نماز کردی و تا روز بر پای بود => همیشه روزه می‌گرفت و و تمام شب ، نماز می‌خواند و تا صبح سرپا ( در حال نماز ) بود.» 

نکته دوم : 

به کتبی که در شرح حال بزرگان علم و ادب و عرفان نوشته می‌شد ، « تذکره » می‌گفتند ، تذکره یعنی ؛ یادآوری . در کتب تذکره ، زندگی ، آثار و احوال و اقوال بزرگان ، مطرح می‌شود مثلاً تذکره الاولیای عطار که متن « زن پارسا» را از آن خواندیم ، در شرح حال 72 تن از عارفان نوشته شده است. که بعدها شخصی ناشناس ، حدود بیست و پنج بخش به آن افزوده است. 

 

کار گروهی  

1- درباره‌ی نمونه‌هایی از فداکاری زنان ایران در انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس ، گفت و گو کنید. 

بر عهده دانش آموزان 

2- درباره‌ی ویژگی‌های مشترک شخصیّت اصلی دو متن درس ، گفت و گو کنید. 

رابعه زنی عارف ، پرهیزکار ، فقیر و مدّتی هم اسیر بود و حسنک مردی نامدار ، صاحب مقام ، وزیر و توانگر بود ولی ویژگی‌های مشترک این دو شخصیّت ؛ مسلمانی ، خداترسی و مظلومیّت آن‌ها است. 

3- با همکاری گروه ، درباره‌ی یکی از شخصیت‌های نیکوکار منطقه‌ی خود ، گفت و گو کنید. 

بر عهده دانش آموز 

4- ................................................ 

  

نوشتن 

 1- با کلمه های زیر ، جمله بسازید. 

نیکوکار ، آموزنده ، پارسا ، جگر آور ، مشقّت 

نیکوکار :  یکی از نشانه های انسانیّت ، نیکوکاری است. 

آموزنده :  تمام صفحات کتاب تاریخ ، آموزنده است . 

پارسا :   انسان پارسا ، رستگار می‌شود. 

جگر آور :  زنان بسیاری مثل مادر حسنک ، جگر آور بوده‌اند. 

مشقّت :   مادران در تربیت و رشد فرزندان خود ، مشقّت بسیاری را تحمّل می‌کنند. 

2- متن « مادر حسنک » را به نثر امروزی ، بازنویسی کنید. 

پس از به دار زدن حسنک ، جسدش هفت سال روی دار ماند . طوری که پاهایش کاملاً فرو ریخت و تحلیل رفت ، طوری که هیچ اثر و نشانی از او نماند تا بالاخره طبق اجازه و فرمانی او را از دار پایین آوردند و دفنش کردند به گونه ای که کسی نفهمید که سرش کجاست و بدنش کجاست و مادر حسنک زنی بسیار شجاعی بود . شنیده‌ام که این موضوع را حدود دو سه ماه از او مخفی کردند ولی وقتی موضوع را شنید ، مثل سایر زنان زاری و بی تابی نکرد بلکه به شدّت گریه کرد طوری که حاضران از شدّت آن ، خون گریه کردند . سپس مادر حسنک گفت : « این پسرم مرد بسیار بزرگواری بود زیرا پادشاهی مثل سلطان محمود غزنوی ، قدرت و نعمت این دنیا را و پادشاهی مثل سلطان مسعود ، نعمت و سعادت جهان آخرت را به او داد . » و مراسم ختم و عزای پسرش را بسیار خوب گرفت و هر آدم عاقلی که این نکته را شنید ، این کار را پسندید و حسنک شایسته‌ی چنین مراسمی هم بود. 

3- معادل فارسی  واژه‌ها و ترکیب‌های زیر را بنویسید : 

الّا ، طرّار ، علی الصّباح 

الّا ( مگر ، به جز ) ، طرّار ( دزد و راهزن ) ، علی الصّباح ( صبحدم ، بامداد ) 

4- چهار نمونه فعل ماضی استمراری که در قدیم کاربرد داشته‌اند ، از متن انتخاب کنید و بنویسید. 

رابعه دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پای بودی / یک ساعت از خدمتت نیاسودمی. 

5- انشا 

اگر در انشای خود از زبان شخصیت‌های مختلف ، چیزی می‌گوییم ، باید به زبان ، بیان ، نوع واژه‌ها و موقعیّت آن‌ها توجّه کنیم . یکی از راه های معرّفی شخصیت‌ها و نوشتن درباره‌ی آن‌ها ، استفاده از قالب داستان و نمایش نامه است. 

پژوهش 

درباره یکی از موضوع‌های زیر ، تحقیق کنید و شرح حال یکی از زنان را بنویسید. 

الف ) زنان بزرگ تاریخ اسلام 

می‌توان از کتاب‌هایی چون ریاحین الشریعه ( در شرح حال بانوان دانشمند شیعه ) از ذبیح الله محلّاتی ، استفاده کرد 

ب ) زنان شاعر یا دانشمند  

می‌توان به آثاری مثل 1- زنان همیشه از پوران فرّخزاد ، 2- فرهنگنامه‌ی زنان پارسی گو از نجف علی مهاجر ، 3 – زنان سخنور از علی اکبر مشیر سلیمی ، استفاده کرد. 

پ ) مادر یا همسر شهید 

بهتر است با گفت و گو حضوری با مادران یا همسران فداکار شهیدان پژوهش خود را انجام دهیم. 

ت ) زنان فداکار 

بر عهده دانش آموزان 


برچسب ها: فارسی , نهم , درس یازدهم

تاريخ : پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ | 14:32 | نویسنده : E & M |